زیباترین روز آن روزی است که
جهان وجود پر مهرت را
حس کرد.
تولدت مبارک...
این روزها روزهایی پر از دغدغه های شیرین و استرس های دلنشین برای منه ...
این لحظا ت رو دوست دارم و همه این مشغله ها برام شیرینه ، چون به خاطر تو ، تنها شیرینی زندگیمه ...
به همین خاطر این دست نوشته ها روبرات می نویسم ، تا در آینده هم مروری باشه بر خاطراتم و هم اینکه بدونی که چقدر برام عزیزی ...

اول ازهمه ، قبل ازهر چیز
باید تشکر ویژه ای داشته باشیم
از بابا احمد عزیز
که تو این دو روزه
زحمتهای زیادی برامون کشید.


قبل تولد و کارت دعوت پسری:
از چند روز قبل تولد به مهمونهای عزیزمون خبر دادم تا برای تولد شازده من تشریف بیارند...
و این هم از کارت دعوت جشن شازده من...








قبل از تولد و شفارش کیک تولد :
از غروب چهار شنبه به مدت 2 ساعت همه شیرینی فروشی ها خوب و معروف رو سر زدم ، اما از چند روز قبل به خاطر عید قربان و مراسمات نامزدی و عقد و عروسی و مهمونی ها ، لیست رزرویشن هاشون پر بود و تحت هیچ شرایطی سفارش جدید نمی گرفتن ...
حسابی ناراحت بودم ، آخه همه مهمون هامو دعوت کرده بودم و بدون کیک تولد واقعاً بی معنی بود ...
اما بلاخره تونستم سفارش بدم و از این بابت هم خیالم راحت شد ...
خدا رو شکر ...
قبل از تولد و آخرین حموم پسری:
بعد از اومدن از بیرون ، چون می دونستم فردا روز شلوغیه به بابایی گفتم تا امشب ببردت حموم ...

عآفیت باشه پسر گلم ...



ایشالا زنده باشیم و حموم دامادیت رو ببینیم ...







قبل از تولد و گرفتن لباس مامان از خیاطی :
مامان واسه تولد عشقش لباس دوخته و الان من و شما و بابایی داریم می ریم خیاطی تا لباسمو بگیریم ...
پسر من لباس پوشیده و آ ماده شده تا مامانش رو ببره خیاطی ...


الهی قربون راه رفتنت بشم ...


پسرم داره خودش رانندگی می کنه و می خواد خودش مامای شو ببره خیاطی...
تو راه هم این عکس های خوشکل رو انداختم ازت ..







قبل از تولد و خرید های پایانی :
برای اینکه که میوه ها تر وتازه بمونه، بعد از اومدن از خیاطی با بابایی رفتیم و میوه ها رو خریدیم ...
و بعد از اون یه خرید خاص داشتیم که خریدن هدیه تولد شازده کوچولو مون ، یعنی شما جیگری بود ...
و بعد از خرید هدیه ، بابایی هم یه هدیه مخصوص ، یعنی چرخ عصایی خرید تا موقع راه رفتن بیشتر ذوق کنی...







قبل از تولد و لباس شب تولد شازده پسر من:
این هم لباس های پسر گلم که تو جشن تولدش می خواد بپوشه ...
ایشالا لباس دامادیت رو بپوشی







قبل از تولد و آماده کردن تزئنات تولد:
بعد از برگشتن به خونه و دادن ناهارت و خوابوندنت ، من و بابایی مشغول تزئین سالن پذیرایی برای تولدت شدیم ...
متاسفانه گاز نئون نداشتم تا بادکنک هات رو به سقف بایسته ...
ولی بد نشد سلیقه بابایی ...
منم به سلیقه خودم تزئنات رو درست کردم ، دلم می خواست کار خودم باشه ...
امید وارم خوشت بیاد...
این هم لباش های نوزادی رادین جونم که جهت تجدید خاطرات
وسط های کار بیدار شدی و مشغول بازی با بادکنک ها شدی ...
منم ازت کلی عکس گرفتم ...
رادین و بادکنک های تولدش
قبل تولد و آماده کردن وسائل پذیرایی :
بعد از آماده کردن تزئینات ، به شستن و چیدن میوه ها و بعد چیدن میز شام مشغول شدم...
میو ها شامل : موز ، انگور ، نارنگی ، خیار و سیب می شد ..
.میز شام ه با دیزاین قاشق ها و چنگال و لیوانها و ما بقی وسائل آمده شد...
تولد و رادین پسری:
بلاخره مهون هامورسیدند و مهمونی ما هم شروع شد ..
جشن قشنگی بود ...
از مهمونها با میوه پذیرایی کردیم و بعد هم بابا محسن و بابا احمد برای تدارک جوجه آماده شدند...
برای رادین پسری ترانه های شاد کودکانه مخصوص تولد گداشتیم و رادین شاد از این طرف به اون طرف اتاق می رفت و شاد ی می کرد ...
که از این صحنه ها فیلم گرفتیم ...
تولد و ضیافت شام :
بلاخره قسمت خوشمزه تولد ،موقع شام رسید و همه چیز به خوبی و با ترتیب و نظم خاصی آماده شد ...
میز شام چیده شد و از مهمونها دعوت شد تا شام میل کنند ...
میز شام به چند بخش تقسیم می شد :
پیش غذاها که شامل ؛
سوپ جو ، کشک بادمجان و نون سنگگ ، سالاد الویه ، کوکو سیب زمینی ، شکپور بادمجان ،ناگت مرغ و نون فانتزی
غذای اصلی : چلو جوجه
دسر ژله رنگین کمان
و مخلفات که شامل؛
سبزی خوردن ، ماست بورانی لبو ، سیب زمینی ، سالاد فصل ،اسلایز خیار شور و گوجه و ترشیجات
و نوشیدنی ها که شامل ؛ دوغ ، نوشابه مشکی و پرتقالی و آب می شد.
تولد و کیک
بعد از شام برای اینکه شازده ما خوابش نگیره ، بعد از یه وقفه کوتاه ، کیک آوردم تا از خوش اخلاقی رادین جون استفاده کنیم و قسمت خیلی خوش مزه جشنمون هم کامل بشه ...
کیک رو آوردم و جلوی رادین گذاشتم و چند تا عکس انداختیم ...
همگی دست میزدنند ...
کودک درون همه سر بیرون آورد ه بود و انگار این هیجان و شادی تک تک مهمونها به خاطر تولد خودشونه ، حتی پدر ها و مادر بزرگها هم انگار یاد کودکی کرده بودند ...
شاید هم شادی اونها به خاطر اولین نوه ایی که دارند ...
و رادین هم از تعجب به شدت دست می زد ...
تولد و هدایا:
قسمت جذاب هر تولدی ، حتی برای من گرفتن هدیه تولدِ ...
بعد از فوت کردن شمع تولد ، دادن هدایای رادین پسری با دادن هدیه من و بابایی شروع شد ...
انگار کادوی ما رو که گرفتی خیلی برات شیرین بود و به هدیه دیگران اعتنا نمی کردی ...
هدیه ویژه مامان به پسر گلش
هدیه بابا احمد به رادین جون
هدیه دایی آرمان به رادین جون
هدیه عمه زری و امیر داداشی به رادین جون
هدیه عمو مهدی به رادین جون
و یادگاری بعد از تولدش روی بادکنک به رادین جون
و لیست هدایا
و بعد از اون برش کیک توسط رادین جون و با کمک مامانی
و سرو کیک به دست مامانی وپذیرایی اون با چای...
گرفتن عکس یادگاری مهمونها با رادین پسری
رادین در حال خوردن چای و عکس انداختن
بعد از تولد هم همه برای پسری من یاگاری نوشتن ...
و خوشحالیشون رو از بودنشون تو جشن ابراز کردند ...
و در پایان من و رادین و بابا محسن از همگی مهمونهای عزیزمون تشکر می کنیم ...
شب قشنگ و به یاد موندنی ای بود ...
خیلی خوش گذشت ...
و یه تشکر ویژه از پسر عزیزم که با خوش اخلاقیش امشب رو شبی به یاد موندنی تر کرد
و یه خسته نباشید شیک به خودم ، که کلی کار کردم
و
خسته شدم ، اما شیرین بود این خستگی برام